تبليغاتX
قیامت عشق

قیامت عشق

خدايا آتش مقدس شك را در من بيفروز...

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است.

(دکتر شریعتی)

*روز مادر مبارک*

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 

بی دردی


یه دنیا بود و یه خدا ...

یه دنیا بود و یه عالمه آدم...

یه دنیا بود و یه عالمه کتاب...

یه عالمه کتاب بود ولی یه آدم پر درد نبود....

همه آدما شدند هیچی. زندگیاشون شده روزمرگی و روزمرگی...


خوش به حال اونایی که روحشون از جسمشون خیلی خیلی بزرگتر بود و ...

امان از این دنیا و آدمای بی روحش... از این آدمایی که جسمشون از روحشون هر روز بزرگتر میشه...

ولی باز هم

          یه دنیا هست و یه خدا




+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 


بهار جدید برای همه مبارک....



اولین عید من و مجید هم مبارک.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 

داستانکی زیبا


فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 

روزشمار من تا اجباری

چند وقتیه هر دو مون رو درگیرش کرده.

حس خوبیه به امید اینکه انتهای روزشمار من تا اجباری آغاز موفقیت های بیشتر و والاترش بشه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 

زندگی

 

نیچه:

زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد.

 

زندگی زیباست اما زیبا زندگی کردن و از آن لذت بردن خود هنریست که معدود انسانهای بزرگ٬ راز آن را یافته اند. به قول نیچه اگر دیوانگی نباشد نمیشود زندگی را تحمل کرد. حال باید درک کرد که منظور بزرگی چون نیچه از دیوانگی چیست؟ آیا همان تنوع طلبی است؟ آیا همان فرار از روزمره گی (یا به قول دکتر روزمرْگی) است؟ دیوانه شدن شاید رهایی از همه چهارچوب ها و قوانین دست وپاگیر است که مردم را دچار عادت و تکرار و کرختی میکند. دیوانگی شاید رهایی از همه چیز باشد رها شدن برای رسیدن به خود٬ به خود واقعی.خودی که در این حصارهای تنیده شده توسط انسانها اسیر شده و هر از گاهی شاید مجال نفس کشیدن بیابد.



 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت   توسط لاله صفدری پور  | 

آزادی

در شگفتم :

از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

و بر حسینی که آزادانه زندگی کرد

می گریند

( دکتر شریعتی )

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت   توسط لاله صفدری پور  |